تبليغاتX
دنيای كوچک من
سه شنبه 30 بهمن1386  
کجا هستم و کجا بودم ... من هنوز هم مینویسم !
سلام دوستای گلم

یعنی هنوز هم با هم دوستیم ؟؟ جالبه نه ؟ دوستیمون مثل دوستیه خاله سوسکه هست ...

راستش حالا که دارم به دنیا نگاه میکنم فکر میکنم دنیا همچین هم کوچیک نیست .... !
از یه طرف قیمت ها داره بیداد میکنه ... از یه طرف فاصله طبقاتی ..
نمی دونم گناه مردم این وسط چیه که باید پا به پای این اجتماع بسوزن ؟
اجتماعی که مردم خیلی بزرگش کردن و ارزش ها رو فقط توی مادیات میبینن ..!

خیلی جالبه .. اون روز تو دانشگاه منو دوستام نشسته بودیم ... دوستم برگشت گفت :
توی هر کدوم ازشما ها که اینجا نشستین یه چیز منحصر به فردی هست .. یه چیز مخصوص که اون شخصیتتون رو مشخص میکنه و من شما رو با اون مشخصات میشناسم :

سهیلا رو با  آرایش کردنش ...
حنان رو با  لباسش ..
لیلا رو با اندام مانکنیش ...
و منو با مارک عینکی که میزنم .... !

جالبه ....  چون دنیا داره بزرگ و بزرگتر میشه ... اما طرز فکر مردم داره کوچک و پست تر میشه .. !

یادمه قدیما خصوصیت منحصر به فردم شوخ طبعی و خنده روییم بود ... !   

راستی شما اینو پیشرفت میبینین ؟؟؟ فکر میکنین دنیا اینجوری داره بزرگتر میشه ؟

 

پ.ن ۱ : خوب من برگشتم .. اما نمیدونم چه جوری به همه بگم .. نمیدونم که هر هفته بتونم آپ کنم ..  دلیل خاصی واسه غیبتم ندارم جز اینکه تنبل شدم .. همین !
اگه خدا بخواد میخوام یه دستی به سر و روی اینجا بکشم ... وایه همین ممکنه یه ذره ناقص باشه اینجا
خوشحال میشم اگه همه و همه ی دوستام رو باز اینجا ببینم ......

 دختري با دنيای كوچک  
  ساعت 10:46 PM  
چهارشنبه 5 اردیبهشت1386  
من هستم .. !!
چه خبره اینجا .. باور کنید هیچی نمیدونم که بگم .. می دونم به خیلیا سر نزدم ! شاید هم سر زدم ولی نظر ندادم !.. شرمنده ام به خدا .. حوصله ی نوشتن ندارم .. !! یعنی حوصله ی هیچ کاری رو ندارم .. خیلی خسته ام ..!!!!!!!

از چی حرف بزنم الان ؟!!! 
میشه راهنماییم کنید ... ؟؟؟
بهم موضوع بدین ... !!!

دلم برای همتون تنگ شده .. بخصوص تو مهناز جون ... عاطفه جون .. حمید جون ... کسایی که به یادم هستن .. !!

 دختري با دنيای كوچک  
  ساعت 6:30 PM